«ساعتِ میدانِ شهر، نیم‌ساعت جلوتر می‌تپد»

«ساعتِ میدانِ شهر، نیم‌ساعت جلوتر می‌تپد»
 نوشته : امین مکملی در شهری که همه عادت کرده بودند ساعت‌هایشان را با اخبارِ بدِ شب قبل کوک کنند، پیرمردی بود به نام «آقا صابر» که دکه کوچک ساعت‌سازی داشت. در و دیوار دکه‌اش پر بود از تیک‌تاک‌هایی که هیچ‌کدام با هم یکی نبودند. یکی به وقتِ دلتنگی زنگ می‌زد، یکی به وقتِ نوسان ارز تندتر می‌رفت و یکی هم انگار سال‌ها بود روی لحظه‌ی «خداحافظی» گیر کرده بود. …
ادامه مطلب